به روز شده در: ۲۴ مرداد ۱۴۰۵ - ۱۰:۵۵
کد خبر: ۷۶۱۷۱۶
تاریخ انتشار: ۰۹:۱۵ - ۲۴ مرداد ۱۴۰۵

آمریکا فهمید با ایران نمی‌توان با بی احترامی رفتار کرد برای همین میز مذاکره را انتخاب کرد

روزنو :جالب‌تر از همه، ترتیب اولویت‌های اعلام شده از سوی ونس، معاون رییس‌جمهور امریکاست؛ او درباره ایران گفته است: «هدف نخست ما حفظ ثبات قیمت انرژی و هدف دوم، عدم دستیابی به سلاح هسته‌ای است.» این عبارت، به زبان خودِ واشنگتن، اعترافی راهبردی است: اولویت نخست امریکا در برابر ایران، نه تغییر رژیم و نه حتی مساله هسته‌ای، بلکه «ثبات قیمت انرژی» است، یعنی همان نقطه‌ای که ایران برگ برنده خود را در آن قرار داده است. مقاومت ایران توانسته هزینه جنگ را به شریان اقتصاد جهانی گره بزند؛ چیزی که واشنگتن پیش از آغاز این ماجراجویی، حتی تصورش را هم نمی‌کرد.

آمریکا فهمید با ایران نمی‌توان با بی احترامی رفتار کرد برای همین میز مذاکره را انتخاب کرد

در روز‌هایی که رسانه‌های مکتوب به دلیل تعطیلات منتشر نمی‌شدند، تحرکات مرتبط با میدان و دیپلماسی در جریان بود. مجموعه نشانه‌های میدانی و سیاسی از تنگه هرمز تا واشنگتن و اسلام‌آباد، از یک واقعیت مهم پرده برمی دارد: امریکا پس از تجربه هزینه‌های سنگین تقابل با ایران، اکنون بیش از گذشته به سمت مذاکره و توافق سوق پیدا کرده است.

به گزارش روز نو انهدام دوباره پهپاد ۹- MQ، کاهش ترافیک دریایی در هرمز، اعتراف به ۳۷.۵ میلیارد دلار هزینه جنگ توسط وزیر جنگ امریکا و همزمان پررنگ شدن کانال‌های دیپلماتیک، نشان می‌دهد که ایران توانسته موازنه را به نفع خود تغییر داده و گزینه دیپلماسی را برای واشنگتن از یک انتخاب، به یک ضرورت بدل سازد.

 تکرار سقوط جنگنده‌ها و پهپاد‌های گران قیمت امریکایی در آسمان هرمز، اعلام فرماندهی دریایی سپاه بر «بسته بودن» این آبراه راهبردی، کاهش محسوس ترافیک دریایی، قبض ۳۷.۵ میلیارد دلاری ماجراجویی نظامی علیه ایران و در نهایت چرخش زبان مقام‌های امریکایی از «حمله» به «ثبات قیمت انرژی» و «گفت‌و‌گو»، تصویر روشنی از یک تغییر پارادایمی بزرگ ترسیم می‌کند: واشنگتن پس از آزمودن گزینه نظامی و دیدن هزینه‌های آن، راهی جز بازگشت به میز مذاکره نمی‌بیند. مذاکره‌ای که این‌بار نه بر مدار خواسته‌های امریکا، که بر مدار واقعیت‌های میدان شکل گرفته است. مجموعه اخبار روز‌های اخیر، بازتاب همین لحظه راهبردی است.

آسمانی که دیگر برای پهپاد‌های امریکایی امن نیست

دیروز خبرگزاری‌ها از انهدام یک فروند پهپاد ۹- MQ در آسمان هرمزگان خبر دادند، خبری که این روز‌ها به الگویی تکرار شونده تبدیل شده است. در همین خصوص روزنامه واشنگتن‌پست به نقل از مقامات امریکایی فاش کرده که ارتش این کشور در جنگ با ایران ۴۵ فروند پهپاد ۹- MQ را از دست داده، عددی که بر اساس اعلام واشنگتن‌پست معادل حدود ۲۵‌درصد کل ناوگان این پهپاد‌های راهبردی است.

 این پهپاد‌ها که هر فروند آنها تا ۵۰ میلیون دلار قیمت دارد، به گفته این رسانه امریکایی به‌طور گسترده در اطراف تنگه هرمز مورد استفاده قرار گرفته‌اند، اما نتیجه این حضور پرهزینه، نه برتری میدانی، که تبدیل شدن این پرنده‌های گران‌قیمت به «اهداف نسبتا آسان» برای ایران است. آنچه واشنگتن‌پست با الفاظی محافظه‌کارانه روایت می‌کند، در واقعیت میدان یعنی: پرهزینه‌ترین ابزار‌های اطلاعاتی و تهاجمی امریکا، در برابر کمربند دفاعی ایران به اهداف ثابت تبدیل شده‌اند و هر پرواز نظارتی در هرمز، میلیون‌ها دلار برای پنتاگون هزینه دارد.

در همین حال، دریادار علی عظمایی، فرمانده نیروی دریایی سپاه، با صراحت کامل می‌گوید: «تنگه هرمز بسته است؛ تسلط ما بر تحرکات کامل و قاطع است و هیچ تحرکی در این تنگه از چشم رزمندگان نیروی دریایی سپاه دور نمی‌ماند.» او تأکید می‌کند: «واقعیت را باید در میدان دید، نه در اطلاعیه‌ها و اظهارات مقامات امریکایی.» این جمله، کلید فهم وضعیت کنونی است؛ مدار روایت از اتاق‌های فرماندهی واشنگتن به «میدان» منتقل شده است.

اعداد نیز زبان میدان را تأیید می‌کنند؛ شرکت تحلیل داده‌های کشتیرانی «کپلر» گزارش داده که ترافیک دریایی در تنگه هرمز در اواخر هفته از میانگین ماهانه خود کمتر شده است. کاهش ترافیک در مهم‌ترین شریان انرژی جهان، معنایی جز این ندارد که طرف مقابل، پیام بازدارندگی ایران را نه از روی کاغذ، که از روی رادار‌های کشتیرانی خوانده است. در ادبیات میدان، «بسته بودن» هرمز به معنای انقیاد کامل تحرکات این آبراه به اراده ایران است و آمار تردد، بخش اقتصادی همین معادله را نشان می‌دهد.

قبض سنگین یک ماجراجویی

طی ۲۴ ساعت گذشته اخبار جالبی درباره صورتحساب مالی این ماجراجویی منتشر شده که بازخورد‌های بسیاری پیدا کرده است. وزیر دفاع امریکا اعلام کرده که هزینه جنگ با ایران تاکنون به ۳۷.۵ میلیارد دلار رسیده است. این رقم، پیش از آنکه یک خبر اقتصادی باشد، یک خبر سیاسی است: جنگی که قرار بود «کوتاه و کم هزینه» باشد، به یکی از پرهزینه‌ترین ماجراجویی‌های نظامی واشنگتن تبدیل شده و هر روز تداوم آن، قبض تازه‌ای روی میز مالیات دهندگان امریکایی می‌گذارد.

جالب‌تر از همه، ترتیب اولویت‌های اعلام شده از سوی ونس، معاون رییس‌جمهور امریکاست؛ او درباره ایران گفته است: «هدف نخست ما حفظ ثبات قیمت انرژی و هدف دوم، عدم دستیابی به سلاح هسته‌ای است.» این عبارت، به زبان خودِ واشنگتن، اعترافی راهبردی است: اولویت نخست امریکا در برابر ایران، نه تغییر رژیم و نه حتی مساله هسته‌ای، بلکه «ثبات قیمت انرژی» است، یعنی همان نقطه‌ای که ایران برگ برنده خود را در آن قرار داده است. مقاومت ایران توانسته هزینه جنگ را به شریان اقتصاد جهانی گره بزند؛ چیزی که واشنگتن پیش از آغاز این ماجراجویی، حتی تصورش را هم نمی‌کرد.

نشانه‌های چرخش در واشنگتن و منطقه

نشانه‌های این چرخش، فقط در آمار و ارقام نیست. طی روز‌های اخیر اخباری در خصوص اظهارات فرمانده سنتکام منتشر شد که او خواستار تداوم نبرد با ایران است. جروزالم پست به نقل از ستاد فرماندهی مرکزی امریکا (سنتکام) گزارش داده که «گزارش‌ها درباره اظهارات دریاسالار کوپر در اسراییل مبنی بر اینکه او برای حمله به ایران فشار می‌آورد، نادرست است».

 تکذیب ماموریت، البته خودش یک خبر مهم است: وقتی فرمانده میدانی امریکا در جنگ، به‌طور رسمی از «اشتیاق به جنگ» فاصله می‌گیرد، یعنی فاصله گرفتن از گزینه جنگ، به زبان رسمی ارتش امریکا تبدیل شده است. در سمت دیگر، تحرکات دیپلماتیک شبکه‌ای در جریان است. کاردار ایالات متحده با اسحاق‌دار، معاون نخست وزیر و وزیر خارجه پاکستان دیدار کرده و این دیدار بر «همکاری دوجانبه پاکستان و ایالات متحده و تحولات اخیر منطقه‌ای» متمرکز بوده است.

 اسحاق‌دار با صراحت گفت که «اجرای کامل و عملی (در متن و روح) تفاهم نامه اسلام‌آباد مورخ ۱۸ ژوئن، تنها راه پیش روست» و بر اهمیت «گفت‌و‌گو و دیپلماسی برای صلح پایدار» تأکید کرد، جمله‌ای که کاردار امریکا نیز با قدردانی از «نقش سازنده پاکستان در ارتقای صلح و ثبات منطقه‌ای» با آن همنوایی کرد. در همین راستا، وزیر خارجه پاکستان پس از بازگشت از سفر به ایران، با سفیر امریکا در اسلام‌آباد دیدار کرده و دیدار بن‌سلمان، ولیعهد سعودی، با فرمانده سنتکام نیز در همین شبکه ارتباطی معنا پیدا می‌کند، کانال‌هایی که همه در یک مسیر حرکت می‌کنند: انتقال پیام‌های ثبات به تهران و آزمودن راه مذاکره.

البته واشنگتن هنوز زبان تهدید را کاملا کنار نگذاشته و وزیر خزانه داری امریکا وعده داده که در هفته آینده «خبر‌هایی درباره ایران» اعلام خواهد شد. این دوگانه «چماق و هویج» نشان می‌دهد امریکا در حال حرکت به سوی مذاکره است، اما می‌خواهد آن را با حفظ فشار ظاهری آغاز کند؛ واقعیتی که اقتضا می‌کند تهران با چشمانی باز، اما از موضع قدرت، وارد این گفت‌و‌گو‌ها شود.

ائتلاف پنج‌کشوری؛ نقشه دیپلماسی فعال ایران

مقاومت میدانی، اما فقط تنها یک روی سکه است؛ روی دیگر این سکه، دیپلماسی فعال ایران است. محمد جواد ظریف، رییس اندیشکده پایاب، در مقاله تازه‌ای پیشنهاد شکل گیری یک ائتلاف چندجانبه سیاسی با هسته کانونی ایران، ترکیه، عربستان، مصر و پاکستان و با همکاری قطر، عمان، اندونزی، مالزی و دیگر کشور‌های همسو داده است.

ائتلافی برای «پیشگیری سیاسی جهانی از کشورگشایی رژیم و به‌ویژه طرح اسراییل بزرگ». ظریف در این مقاله، چین و روسیه را «تا آینده درازمدت همکاران کلیدی ایران در میان قدرت‌های بزرگ» معرفی کرده و تأکید کرده که این همکاری باید «بر پایه اصالت این پیوند‌ها باشد و نه درماندگی و نیاز ایران». با این نگاه که ایران در نگرش جهانی، همسویی راهبردی با چین دارد و همراهی سیاسی و تا اندازه‌ای اقتصادی این دو قدرت در دوران فشار‌های جهانی، جایگاه چین را برای ایران برجسته‌تر کرده است.

 این پیشنهاد را باید در امتداد ابتکارهایی، چون پیمان عدم تجاوز، ابتکار هرمز و طرح‌های مودت و مناره خواند. یعنی ایران علاوه بر دفاع موفق در میدان، در حال طراحی نظم امنیتی جایگزینی است که در آن منطقه، بدون نیاز به حضور قدرت‌های فرامنطقه‌ای، خود امنیت خود را تأمین کند. پرسش از گذشته نیز بخشی از این نقشه است؛ ظریف می‌نویسد: «برای اینکه بتوانیم از ماندن در زندان اشتباهات و افتخارات گذشته رها شویم و به جای تکرار گذشته، آینده متفاوتی بیافرینیم، باید نخست با گذشته آشتی کنیم، از آن درس بگیریم، کامل شویم و به سوی آینده‌ای وجدآفرین و الهام‌بخش حرکت کنیم.» این جمله، دعوت به عبور از دور باطل «یا جنگ، یا تسلیم» است؛ مسیر سومی که در آن، قدرت میدانی و ابتکار دیپلماتیک مکمل یکدیگرند.

وقتی میدان، زبان دیپلماسی را تغییر می‌دهد

با کنار هم گذاشتن اخبار ۲۴ ساعت گذشته، یک روایت واحد بیرون می‌آید و آن اینکه تاب‌آوری و مقاومت ایران، امریکا را ناچار به مذاکره و تفاهم با ایران خواهد کرد. مجموع این نشانه‌ها، این خوانش را ممکن می‌سازد: امریکا پس از آزمودن گزینه نظامی و پرداخت هزینه‌های سنگین آن، به این جمع بندی رسیده که گفت‌و‌گو و تفاهم با ایران، کم هزینه‌ترین مسیر پیشِ روست. این‌بار، اما هر طرف با چه شرایطی سرِ میز می‌نشیند؟ تجربه تاریخی نشان می‌دهد واشنگتن وقتی مذاکره را می‌پذیرد که زبان میدان را شنیده باشد؛ و زبان میدان در هرمز، روشن‌تر از هر بیانیه سیاسی سخن گفته است.

رخداد‌های پیشِ رو، از جمله خبر‌های اعلامی وزارت خزانه‌داری امریکا در هفته آینده، نشان خواهد داد که آیا این چرخش به سوی مذاکره، واقعی و ماندگار است یا فصلی دیگر از بازی‌های فرسایشی. آنچه، اما امروز قطعی به نظر می‌رسد، یک معادله ساده است: هرچه مقاومت ایران استوارتر و یکپارچه‌تر و انسجام درونی بیشتر باشد، اراده امریکا برای رسیدن به توافق واقعی و باثبات جدی‌تر خواهد شد و ضامن این معادله، همان‌گونه که میدان نشان داده است، انسجام ملی و اعتماد به توان داخلی ایران است.

پربحث ترین روز
تصویر روز
خبر های روز
پرطرفدار