جهان امروز با شتابی بیسابقه در حال دگرگونی است؛ دگرگونیای که نه در کمیت تغییرات، که در ماهیت و سرعت آنها ریشه دارد. روزگاری مسئلهها را با اتکا به الگوهای گذشته میشناختیم و برای آنها برنامه میریختیم، اما اکنون با پدیدههایی روبهرو هستیم که نه سابقهای در تجربهمان دارند و نه در چارچوبهای ذهنی موجود میگنجند. این مسائل نوپدید، همانند بذرهایی در حال جوانهزدن هستند که اگر بهموقع شناخته نشوند، تا پیش از آنکه به گیاهی تنومند و مهارناپذیر بدل شوند، فرصت چندانی برای مدیریت نخواهند داشت. آنچه در ادامه تشریح میشود، کاوشی است در مهمترین این مسائل در عرصه اجتماعی ایران و راهکارهایی برای رویارویی پیشدستانه با آنها.
آسیبهای اجتماعی در کمین نسل جدید
تغییرات تکنولوژیک و زیستی، بستری برای بروز اشکال نوینی از آسیبهای اجتماعی فراهم آورده است که پیشتر نظیر آنها را ندیدهایم. یکی از هشداردهندهترین این مسائل، گسترش مخدرهای دیجیتال و تجربههای حسگرایانه تا سرحد مرگ است. موسیقیهای دوگوشی و امواج مغزی که ادعا میشود همان اثرات مواد روانگردان را دارند، اگرچه امروز در مرزهای ابتدایی خود به سر میبرند، اما با پیشرفت علوم شناختی و مداخلات ژنتیکی، میتوانند به اعتیادی فراگیر و عمیق بدل شوند. نسل جوان که در فضای واقعیت مجازی و متاورس غوطهور است، مرز میان تجربههای ساختگی و زندگی حقیقی را گم میکند و چه بسا در آینده با موجی از مرگهای ناشی از این هیجانات مصنوعی مواجه شویم.
در کنار این، پدیده کودکان کار مجازی رو به گسترش است. کودکانی که در سنین کمتر از هجده سال از طریق پلتفرمهای آنلاین به فروش محصولات، طراحی وبسایت، تولید محتوا و حتی مدلینگ مشغول میشوند و سود آن نصیب خانوادهها یا شبکههای سودجو میشود. این کودکان، در غیاب قوانین حمایتی، از فرصت رشد و تحصیل محروم میشوند و هویتی نامعین در فضای دیجیتال پیدا میکنند که پیامدهای روانی آن تا بزرگسالی ادامه خواهد یافت. همچنین، گروه «نیتها» یعنی جوانان نهمحصل و نهشاغل، که شمارشان به میلیونها نفر میرسد، نه تنها یک معضل اقتصادی که یک بحران هویتی و اجتماعی است. این جمعیت در صورت بیتوجهی، به کانونی برای بیاعتمادی و بیتعهدی بدل میشود که امنیت روانی و سرمایه اجتماعی جامعه را به مخاطره میاندازد.
حبابهای اطلاعاتی و دوقطبی شدن فزاینده جامعه نیز از دیگر آسیبهای جدی است. شخصیسازی محتوا در شبکههای اجتماعی، کاربران را درون حبابهایی از تأیید قرار میدهد که هرگونه درک متقابل از دیگری را ناممکن میسازد. در چنین فضایی قطبهای سیاسی و اجتماعی نه تنها با یکدیگر گفتوگو ندارند، که تصویری کاملاً منفی و توطئهآمیز از مخالف خود میسازند و کشور را به سمت تحلیل رفتن نیروها در تقابلهای بیفرجام سوق میدهند. این شکاف، سرمایه اجتماعی را که بنمایه همبستگی ملی است، به شدت تضعیف میکند.
دگرگونی جریانهای اجتماعی و گروههای مرجع
ساختارهای سنتی دینی و اجتماعی در حال عبور از دوران اقتدار پیشین خود هستند. دسترسی گسترده به منابع دینی در فضای مجازی و رشد گرایش به ساختارگریزی، سبب شده سازمانهای دینی رسمی نتوانند همچون گذشته مرجعیت خود را حفظ کنند. در عوض، پدیده «دین فردساخته» رو به افزایش است؛ جایی که هر فرد بر اساس سلیقه و احساس خود، تکههایی از باورها و مناسک را برمیگزیند و ترکیبی منحصربهفرد برای خود میسازد. این رویکرد، اگرچه ممکن است به بستری برای انحرافات دینی بدل شود، اما از سوی دیگر نشاندهنده کنشگری فعال و پرسشگر است که اگر بهدرستی هدایت شود، میتواند به دینداری عمیقتر و درونزا منجر گردد. همچنین، جریانهای معنوی نوظهور با رویکردهای جنسیتی، مانند «فمینیسم معنوی» یا «جامعهشناسی معنوی» در حال شکلگیری هستند که تأکید بر برابری فرصتها را با ارزشهای روحانی تلفیق میکنند. این جریانها نه در چارچوب سنتی زنانه یا مردانه، که در افقی جدید از معنویت تعریف میشوند و نیازمند رویکردی تعاملی و هوشمندانهاند؛ چرا که برخورد صرفاً سلبی، نه تنها کارساز نیست، که بر جذابیت آنها میافزاید.
در سوی دیگر، گروههای مرجع اجتماعی نیز دستخوش تحولی شگرف شدهاند. سلبریتیهای هوشمند مصنوعی، که با تحلیل الگوهای رفتاری سلبریتیهای واقعی و شبیهسازی آنها با کمک هوش مصنوعی خلق میشوند، به زودی به گروههای مرجع جدیدی بدل خواهند شد که نه جسم دارند و نه سنت، اما میلیونها دنبالکننده جذب میکنند. این پدیده، مسئلههای ناشناختهای در حوزه اخلاق، هویت و حقوق مالکیت معنوی پدید میآورد. مالکیت این شخصیتهای مصنوعی به چه کسی تعلق دارد؟ آیا میتوان از شباهتسازی از افراد مشهور بدون رضایت آنها جلوگیری کرد؟ و مهمتر تأثیر فرهنگی این سلبریتیهای ساختگی بر سبک زندگی و ارزشهای نسل جوان تا چه حد خواهد بود؟ اینها پرسشهایی است که اگر امروز برای آنها پاسخ نیابیم، فردا در هیاهوی بیسابقه این پدیده گم خواهیم شد.
راهکارهای سیاستی برای مواجهه پیشدستانه
برای رویارویی با این تلاطمها، رویکردهای سنتی پاسخگو نیست و نیاز به نوعی چرخش پارادایمی در سیاستگذاری داریم. نخست، ضروری است سازوکاری برای رصد مستمر «سیگنالهای ضعیفي ایجاد شود؛ نشانههایی که امروز در حاشیهها به چشم میآیند و میتوانند فردا به جریانهای اصلی بدل شوند. این سامانه باید فراتر از پایش وضعیت موجود، به دنبال الگوهای نوظهور در میان رشتهها، فرهنگها و جوامع مختلف باشد. رصد مسائل نوپدید، نه یک فعالیت لوکس، که ضرورتی اجتنابناپذیر برای جلوگیری از غافلگیریهای راهبردی است.
دوم، باید دستکم بیست درصد از ظرفیت سیاستی و نیروی انسانی نهادهای تصمیمگیرنده به مطالعه و برنامهریزی برای مسائل نوپدید اختصاص یابد. این اختصاص، به معنای غفلت از مسائل جاری نیست؛ بلکه عیناً به حل آنها نیز کمک میکند، زیرا نگاه نوآورانهای که برای آینده پرورش مییابد، میتواند برای چالشهای امروز نیز راهگشا باشد. قانونگذاران باید از روزمرگی خارج شوند و با افقی بلندمدت، به بازطراحی قوانین و مقررات بپردازند، بهویژه در حوزههایی چون اقتصاد دیجیتال، حریم خصوصی و مشاغل نوین مانند آزادکاری که قوانین فعلی پاسخگوی آنها نیست.
سوم، سرمایهگذاری گسترده بر «سواد هوش مصنوعی» و «سواد معنویت» در میان عموم مردم، از ضرورتهای غیرقابلانکار است. آموزش و پرورش باید به جای انتقال اطلاعات، توانایی پرسشگری، تشخیص اخبار جعلی و درک نحوه کارکرد سیستمهای هوشمند را تقویت کند. جامعهای که تنها مصرفکننده فناوری است، همواره در معرض استثمار و آسیب خواهد بود، اما جامعهای که به سواد انتقادی مجهز است، میتواند از فرصتهای فناوری به سود خود بهره گیرد و در برابر تهدیدات آن تابآور باشد.
چهارم، بازنگری بنیادین در قوانین کار و تأمین اجتماعی با توجه به گسترش مشاغل آزاد و غیررسمی. مدلهای سنتی اشتغال و بیمه، با روحیه و ساختار فریلنسری همخوانی ندارد و اگر اصلاح نشود، شاهد گسترش بیقانونی و ناامنی شغلی در میان نسل جدید خواهیم بود. این بازنگری همچنین باید به حقوق دیجیتال افراد، از جمله مالکیت بر دادهها و هویت مجازی، توجه ویژه داشته باشد.
پنجم، تقویت سرمایه اجتماعی جدید مبتنی بر مشارکت مردمی و فراساختارهای غیررسمی. با توجه به کاهش اعتماد به نهادهای سنتی، باید بسترهایی برای فعالیت گروههای مردمنهاد، بنیادهای خیریه و تعاونیهای محلی فراهم شود تا نقش تصدیگری دولت به تنظیمگری و توانمندسازی بدل گردد. تجربه کشورهای پیشرفته نشان میدهد که رشد «بخش سوم اقتصاد» میتواند تا حدی از فشار بر دولت بکاهد و همبستگی اجتماعی را تقویت کند. این بخش که بر پایه ارزشهای اخلاقی و داوطلبی استوار است، با فرهنگ غنی وقف و خیریه در ایران نیز سازگاری عمیقی دارد و میتواند در صورت سیاستگذاری هوشمندانه، عاملی برای توسعه پایدار و معنوی جامعه باشد.
در پایان باید بیان شود، مسائل نوپدید آینده اجتماعی درختانی نیستند که در افق دور روییده شوند؛ نشانههای آنها امروز در میان ماست و هر روز قدرتمندتر میشود. پذیرش این تغییرات، کنار گذاشتن ذهنیتهای مبتنی بر گذشته، و بهکارگیری خلاقیت جمعی، سه گامی است که میتواند حکمرانی را از انفعال و واکنش صرف به اقدام پیشدستانه و فرصتساز تبدیل کند. آینده از آنِ کسانی است که نشانههایش را امروز میبینند و برای مواجهه با آن، نه با ترس، که با بصیرت و برنامه، آماده میشوند.